دسته دوبیتی

آشفته بازار

آشفته بازاریست در این حوالی قلب ها میسوزد دیگر چه احوالی؟ افکار پریشان و حال زار مردم حکم مرگ و شب سیاه دیگر چه حالی؟

دریا

اگر دریا وسعت دلتنگیم را میفهمید در عمق خیالم به دنبالت نمی چرخید در کوچه باغ غم انگیز غرور شکسته ام میان بیت بیت غزل هایم نمی رقصید

پیچش زلف

پیچش زلفت امشب به فردا نمیرسد امواج خروشان چشمانت به دریا نمیرسد عطر تنت عمریست شکسته غرورم را عمر ما چون بادیست که به صحرا نمیرسد  

ماه

ماه هم به اندازه تو قشنگ نیست دلم همچون دلت سنگ نیست از سوز عشقت گرفتار آتشم روزهایم بی تو آبی رنگ نیست  

دلبر

میان ستارگان فلک یک ستاره در آسمان داشتم زلفی پریشان و دلبری جوان داشتم سهم من از کاشانه ی سوزان یارم اسمانی شکسته قلمی غزلخوان داشتم  

خواب

چیست والاتر از،خواب دیدنت؟ چیست والاتر از،به تو رسیدنت؟ خیال واهی اما چه شیرین است همچون گل رز از شاخه چیدنت.  

غزل ناب

تو آن شعر سپید عاشقانه ای بهترین وسوسه ی شبانه ای بودنت گرمی نفسهایم چون غزلی ناب به سویم روانه ای  

غریب

بی تو افسونم در این دنیای غریب ترسانم از چشمانی که میدهد فریب هر لحظه خواهان ازادی از بند نگاهت بر دوش میکشم عشقت را چون صلیب  

قلب عاشق

میان غنچه های رنگین فقط یک گل ارغوان داشتم میان صدها غزل دلنشین ،یک چشم غزلخوان داشتم هزاران سخن عاشقانه شنیدم و خواهم شنید من فقط یک قلب عاشق و عشقی چون اتشفشان داشتم  

رفیق

کنارم آن رفیق دیوانه ایست ایستاده گریان،در کوچه ایست در هیایوی افکار وهم آلود قسم که اخرین ناله ایست  

logo-samandehi