ژن معیوب

گاهی انسان در جستوجوی حقیقت، چنان درگیر مشروعیتبخشی به باورهای خویش میشود که شاهراه عدالت را گم میکند… شعری دربارهٔ تناقضهای انسان، جاهلیت پنهان در پسِ تمدن، و حقیقتی که در هیاهوی ادعاها به فراموشی سپرده میشود.

گاهی انسان در جستوجوی حقیقت، چنان درگیر مشروعیتبخشی به باورهای خویش میشود که شاهراه عدالت را گم میکند… شعری دربارهٔ تناقضهای انسان، جاهلیت پنهان در پسِ تمدن، و حقیقتی که در هیاهوی ادعاها به فراموشی سپرده میشود.

میان منظومهی وحشی بشریت، غولهای فکری متولد میشوند تا سدی باشند در برابر تاریکی…

دلم نوشتنهای بیوقفه میخواهد؛ چنانکه در هر خطش، فریادهای سکوت و سکوتهای پر از فریاد را قلم بزنم. آنجا، در مرز میان تراژدی و کمدی، بتوانم معنای نامفهومِ مفهوم را پیدا کنم. گاهی دلم رفتنهای بیمقصد میخواهد؛ بیبازگشت، بیفروغ، بیانتها.…

گاهی تمام آنچه از زندگی میخواهیم، آشیانهایست برای بازگشت به خویشتن؛جایی دور از هیاهو، از عدالتهای ساختگی و از تمام خستگیهای این راه… شاید رهایی، از همان لحظهای آغاز شود که دوباره خودمان را در آینهٔ خویش ببینیم. شاعر: آنیتا_آرزومانیان

The Human Being Through History و انسان، در گذر تاریخ، چه عجیب در انتظار ناشناختههاست. او میبیند، در عین ندیدن؛ حس میکند، در عین بیحسی؛ میداند، اما میداند که نمیداند. میزید، اما میداند شاید تنها سایهای باشد از هزاران سال…

Ախ, ժամանակ, ժամանակ… ━━━━━━━━━━━━━━━━━━

Մի երազանք, որ դարձավ արդարության խորհրդանիշ رؤیایی که به نماد عدالت بدل شد.

اگر عدالت گم شود، چه کسی جرئت میکند سوت پایان را به صدا درآورد؟

پشت هر آسمانِ ابری، روایتی از انتظار پنهان است.

حس عجیبیست سرگردان میان غباری از افکار ذوب شده و قرن شورش ها قدم زدن. دردناک است گریستن برای آنان که در منجلاب موهومات رها شده اند. ستون های آفرینش به لرزه در آمده اند و پیکر مدرنیته…