دسته دوبیتی

عالم

میخواهم بر تمام عالم راهی بشوم خاک سنگین و پرکرده چاهی بشوم گر کسر شود سیاهی و جهل از عالم میخواهم ازاد چون ماهی شوم  

بی وفا

جان به لب رسید از دنیای بی وفا سفینه دل آشفته گشته از نوای بی وفا سایه ها شکسته شدند در مطرب خانه دل شمع ها خاموش گشتند از رویای بی وفا

نفرین

نفرین بر ثانیه های بخت برگشته که میگردند سهل بر وقت برگشته دوران ساعات سرگیجه های من است خسته از تکرار ثانیه های سخت برگشته

تب

در دل شبهایم بوی گس تب جریان است عطر خوشبختی در رگهایم روان است در اعماق آیینه منگ تصویر سکرآورت اندام ظریفت در قطبهای آغوشم لرزان است

حسرت

فرسنگها آن طرف تر در حسرت دیدار است آن که ز دوریش دلم دفتر اشعار است گریه ها و خنده هایم همه تقدیم تو باد چشمانی که از شوق وصال سرشار است

فریب

بر حال دختران سرزمینم گریانم میان غصه ها ، بی باکانه خندانم سینه پردرد و نفس های سنگینم اسیر صد فریب و گرفتار بارانم

راه

میخواهم بر تمام عالم راهی بشوم خاک سنگین و پرکرده چاهی بشوم گر کسر شود سیاهی و جهل از عالم میخواهم ازاد چون ماهی شوم

گناه

من آمده ام که با بوسیدن لبانت غرق گناهی بشوم با نگاهت نور باران و دعای صبح گاهی بشوم با شمشیر نگاهت دل و جانم را چنان که آزردی میخواهم لحظه ای در آغوشت غرق سیاهی بشوم

قفس دلتنگی

دل من ته قفس دلتنگی خاطره شد میان شعله ی سوزان هزار پاره شد نتوانی که آتش درونم را ارام کنی ان دخترک بیچاره اکنون شاعره شد

سوز مستی

چشمانت اگر سوز مستی و ره میخانه نبود قلم دستانت اغشته به عشق و دلبرانه نبود گل شب بوی غزلهایت را ز باغ می چیدم دوش را اگر اغوش دگری کاشانه نبود

logo-samandehi