وصلت حروف

واژه ها در ذهنم ریشه دوانده اند وصلت حروف اتفاق می افتد جملات متولد میشوند جهانی متحول میشود

واژه ها در ذهنم ریشه دوانده اند وصلت حروف اتفاق می افتد جملات متولد میشوند جهانی متحول میشود





تنور عشق روشن زخمها اما در حال سوختن درد؟…ماریست چون هیزمی در آتش اسیر کنج قفس دل باختگی اما سرپناهی است بر سودای دل شیدا.

زندگی پارادوکس است پر از تضاد ها و رنگهایی بر بوم نقاشی. موسیقی کلاسیک است سرگشته ی نت های سیاه و سفید پر از کودکان مانده در دیروز و احساس هایی گنگ و مبهم میان رویاهایی رنگین در سرزمین های…

زمین میان هزاران کهکشان پیرترین است دیگر طاقت درد ، تاب ویرانی و بیماری ندارد پاهایش لرزان،نفسهایش گرفته چهره اش چروکیده،روحش آزرده، جانش جای شلاق های بشریست شب و روزش زمزمه ایست بی پایان غرهایش فریادهایی بیکلام. آسمانش نای باریدن…

