جنگ افکار

جنگی در میدان افکارم
صدای به دار آویختن کلماتم.
واژه هایم
همچون سربازانی سر بریده
میجنگند در مقابل
حس
خواستن و نخواستن
مرز بین دیدن و ندیدن.
زرهی از جنس فراموشی
خنجری برنده تر از خیانت.
قلم نفرین شده ام خسته از
هم اغوشی
با کاغذهای پیر شده ام
خون میگرید…
دریایی از زخم های گذشته
مزرعه ای خشک شده
به وسعت،عمر خشکیده…
لبهای دوخته شده از اندوه
چشم های کور شده
از رنگ خاکستری بی وفایی…
تسکین غروب غم انگیز افقهای سراب
نوشیدن جرعه جرعه خاطرات و مست شدن
در ان بتخانه سرد و بی روح هوست… 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

logo-samandehi