نیمه قلب

نیمی از قلبم اگر
در انتظار تولد سپیده صبح است
نیمه ی دیگرش هنوز
به دنبال یافتن کسیست
که درونم زندگی می کند
شبها
هنگامی که طبلهای احساس به خواب میروند
حافظه قلبم
صدای سکوتی را می شنود
که قفل بزرگی
بر دریچه اش آویخته اند
و آن هنگام
بر ویرانه ها ی قلبم آتشی بر پا می کنند
و نیمه شبها لبان گر گرفته ی تبدارم
در پی قطره ای شهوت
از بوسه های نیمه تمامیست
که در دقایق شک و دلواپسی
در آستانه دیدارهایمان جا مانده است
میان ما پلی ست به رنگ جدایی
باریک تر از مو
برنده تر از شمشیر
سوزنده تر از آتش
و ویرانگر تر از طوفان
حکایت عجیبیست بوسه هایت
یادآور شبنم عشقی وحشی ست
همه آنچه را
که میتوانم پیشکش ات کنم
واژه های غریب و نامفهومیست
به رنگ سیب سرخ حوا.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

logo-samandehi