تاروت

در تاروت
به دنبال نشانه ای از
سرزمین مقدس آغوشت هستم
تمام برگها را زیر و رو می کنم
تقویم چهار فصل دلم را ورق میزنم
معمای بودن یا نبودن
چون پرنده ای سراسیمه
بهر سوی جنون قدم می گذارم
به هیاهوی دلم دلخوشم
در ذهن آشفته ام
جنگ میان روشنایی و تاریکیست
میخندم
مست میشوی
و لحن نقره ای صدایت
در شبی تار طلوع می کند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

logo-samandehi