سوال

تنها سوالی که هر لحظه و هر دقیقه افکار انسان را در تلاطمی از پرسشها غرق میکند ،و او به دنبال یافتن حقیقت عمر خود را میگذراند، به داستان خلقتش می اندیشد آنگاه بر روی کلمه هستی بیشتر تامل میکند و شب و روزش را در آزمایشگاه ها و کتابخانه ها میگذراند و تحقیق بر روی اینکه او کیست و از کجا آمده؟؟؟گاهی میگوییم سرنوشت اما هجوم هزاران سوال آرامش او را سلب میکند ،بینگ بنگ؟؟یا داستان خلقت در ۷روز؟؟؟ یا شاید هم ما زمینی ها کتابی هستیم در حال نوشته شدن به دست نویسنده ای زبده در سیاره یا کهکشانی دیگر،وقتی همه چیز بشر (مذهب،زبان،ملیت،و…حتی نفس‌هایش)به صورت عاریه به او داده و ساخته شده است و فردا روزی از او گرفته خواهد شد و اصلا حقیقت اصلی زندگی اش را نمی‌داند،اینکه از کجا آمده و چه بر سرش خواهد آمد پس ما به چه چیزی دلخوش کرده ایم و دلبستگی داریم؟؟؟همه چیز برای ما مدت زمان دارد و فردا روزی از ما گرفته خواهد شد.ما موجوداتی هستیم که در سیاره زمین حبس شده و زنجیر زمان به پایمان بسته اند در واقع ما هیچ به معنای کامل هستیم، ذرات متشکل از مولوکولها و این حقیقت هر چقدر هم تاسف بار ولی غیر قابل انکار است، ما همچون عروسک‌هایی کوک شده یا رباط هایی هستیم که برای جنگیدن و مبارزه به این حیات دعوت شده ایم و وقتی شارژمان تمام شود باید بلیط مقصد را قبول و سوار قطار هستی شویم اما بی خبر از اینکه کجا خواهیم رفت و چه بر سرمان خواهد آمد اطلاعات مغزی ما به طور کامل پاک خواهد شد همچون رباط‌هایی با طرح جدید و مجدد راهی سفر خواهد شد.بشر دوپا آنقدر ضعیف است که بعد از رفتنش حتی سیاره آبی کوچکش و داستانش را به اجبار فراموش خواهد کرد او قدرت و سلطنتش فقط و فقط در زمین به کارش می آید ولی خارج از این منظومه او هیچ است.
پس این همه غرور برای چیست ؟؟؟

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

logo-samandehi