کوچه دلدلگی

انتهای کوچه دلدادگی
بن بست ایست،
چون دیوار سرسبز چین
که از اصابت نفسهایت
در آخرین
لحظات بودن در امان باشم.
دره ایست ژرف
که امواج احساسات
در عمق آن تبعید شده اند
جنگلیست که مساحت آغوشت
غرق شده میان آشفتگی خیال
و تاریکی ایست به عظمت
سیاهی روح خشکیده بشر.
اما….حس عمیقیست
سوزاننده تر از آتش جهنم
و مدهوش کننده تر از شراب بهشت.
خراب چشم خمارت گشتم
گناهیست
که مبتلای آن شدم
صلیب عشقت را بر شانه هایم
میکشانم تا ابد .
آن راهب دیوانه ی بیقرارم
که در معبد مهر شدی قبله گاهم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

logo-samandehi