“آن” در اسارت
دیو خشکسالی “اپوش” است
و در انتظار دمیده شدن صور تیشتر
غرق دنیای
مسکوت و بی فروغ قرون
آن از ردای باورها عالم هراسان است
از افسانه ها و قصه ها ترسان است
از خلوت های صومعه های باستان
تا انقلاب های بزرگ گریزان است
و در خلوتگاه تفکرات اجتماعی
از پرسه زنی های فکری رنجان است
لحظه ای “آن”
سر بر شانه نیچه میگذارد
و لحظه ای دیگر افکارش را
به دستان سقراط میسپارد
آنجاست که قدرت متولد میشود.

