هر شب میان گل و لای کابوسها
گذشته را هزاران بار بالا می آورم
اندیشه ها در آغوش فلاسفه
در پی معنایی که نمی یابند
در گورستان افکار شاعران
جان میسپارند.
چلچراغ ها فرو میریزند
در آیینه های شکسته تاریخ
و افسانه های بیداد
افق بی پایان جهالت را
بر قوانین نانوشته دیکته میکنند.

