انسان در گذر زمان

The Human Being Through History
و انسان، در گذر تاریخ،

چه عجیب در انتظار ناشناخته‌هاست.

او می‌بیند، در عین ندیدن؛

حس می‌کند، در عین بی‌حسی؛

می‌داند، اما می‌داند که نمی‌داند.

می‌زید،

اما می‌داند شاید تنها سایه‌ای باشد

از هزاران سال پیش؛

سایه‌ای که زیسته است

و اکنون، نمایشی تمام‌شده را

بر صحنه‌ای به نام زندگی

تماشا می‌کند.

می‌گذرد،

اما می‌داند که هیچ چیز نگذشته است.

و در لحظه‌ی رهایی

از زندانی به نام زمین،

می‌گرید؛

برای نبودن‌ها،

نشدن‌ها،

و شاید دردناک‌تر از همه،

نرسیدن‌ها.

او می‌داند

باید سرگردانی‌ها را رها کند،

جسم ضعیف و آسیب‌دیده را

به خاک بسپارد

و آن‌سوی مرزها

رها شود.

شاید تمام راز هستی

همین باشد:

رها شدن

از آنچه می‌پنداشتیم زندگی است،

برای رسیدن

به آنچه هرگز نمی‌دانستیم

وجود دارد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

logo-samandehi