دلم

دلم نوشتن‌های بی‌وقفه می‌خواهد؛
چنان‌که در هر خطش،
فریادهای سکوت و
سکوت‌های پر از فریاد را قلم بزنم.
آن‌جا، در مرز میان تراژدی و کمدی،
بتوانم معنای نامفهومِ مفهوم را پیدا کنم.
گاهی دلم رفتن‌های بی‌مقصد می‌خواهد؛
بی‌بازگشت، بی‌فروغ، بی‌انتها.
گاهی دلم کوچه‌های پر از یادمان می‌خواهد،
صدای کودکانه‌ی بغض‌ها را می‌خواهد،
در برکه‌ی خاطره‌ها،
تاریخ‌های خط‌خورده را می‌خواهد.
آری، در میان انباشت اشتیاق‌های رنگ‌باخته،
اسطوره‌ی رویاها،شیدایی‌ها را فریاد می‌زند.
سرگردان، میان هزاران راه،
میان رفتن و ماندنِ آدم‌ها،
آبی‌ترین ناگفته‌ام،
تو…اما بمان.

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

logo-samandehi