گناهش بی گناهی
پایش بر لبه چوبه دار
اتهامش،استنشاق عطر
تعفن بار تعرض…
تاوانش زن بودن
میان گرگهای گرسنه شهر…
حرمت شکسته اش
خون چکیده از وجودش
امیدهای در حال تبخیرش
بیصدا غوغایی برپاست…
ارابه مجلل کودکیش
لغزیده داخل مه نفرت
کلماتش دریایی از ابهام وخلا…
موسیقی عمرش آکنده از
خشم و کینه…
افسوووس
بوی گس حیوانیت
اتش شهوانیت
میسوزاند جلوه مردانه را….

