تو ای عقربه طلسم شده
بگرد بر صفحه سنگی ات
قرنهاست
بر آن صفحه سخت
به دنبال زمان میگردی…
بمان….در بند
رهایی زهر است.
رهایی
همان سیاهچاله مرگ است..
نطفه ی ازادی سقط
بلوریترین رویاها بلوکه
تیغ نامردی برنده تر
شکم خاک
پر از اجساد شده…
تاریخ
دریایی از گلهای لاله گشت.
توبه گرگ مرگ شده.
شبگرد عاشق پیر
خط قرمز افق ناپدید
چنار سرافراز افتاده گشت.
خسته از
دوران روزها و سالها.
خسته از
انتظار و بیداد و جنگها
خسته از
بی وفایی همان زمان نفرین شده…
به یائسگی
افکار خفته در نادانی قسم
آخرین تابش سوزناک نور را
زیر دندانهای وهم و تاریکی
در خزان بی پایان
سیاره نفرت
در مغربی ترین مغرب
به خاک میسپارم.

