خاطره

عشق را با تو
میان چشمانت معنا کردم
خورشید سر طلایی وجودم را
زیر حریر ابر نگاهت پنهان کردم.
احساس باردار از حس با تو بودن.
شبهای سرد
چشمه جوشان عشقت.
خاطره ی لغزیدن انگشتانت
بر بدن عریانم…آبشاری از گیسوانت
عشقبازی با سایه ات
طراوش احساس گر گرفته از دوریت.
شعرهای سپید و غزلهای ناگفته ام
آماس عاشقانه ترین احساسهایم…
در تاریک ترین لحظات
محرم تنت
در مرز و بوم اغوشت محو میشوم.
صبحدم در آرامشی
از جنس رویاهای پوشالی
خود را
در دخمه ای از خاطرات حبس میکنم.

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

logo-samandehi