هوس

میان گدازه های احساسم
میان خاکستری چشمانت
در ساحل بیکران لبانت
پیچش زلفانت…
شبی پر از گرمای سوزان خورشید بر تنت
میسوزم از شعله های آغوشت
همچون گلی خشکیده
تشنه باران های شب.
در نگاهت مرواریدهای هوس
خوشه ای از جام شراب
عطر گل یاس و
درخشش پر تپش مهتاب.
من بوسه بر لبانت میزنم
تو بوسه هایت را نثار سینه مرمرینم…
من همچون دیوانه ای آواره ی صحرای تنت
تو همچون کوهی مغرور و بی صدا
از آن دو چشم سیاه نیمخوابت
تکه های انگور سرخ میچکد.
که چون شرابی ناب جاریست در رگ هایم.
در آن شب پر از گناه و ناله
در میعادگاه آرزوهایمان
با نگاهت چنگ میزنی
بر مخملی ترین چمن های وجودم.
در آن شب برهنه از هستی
هم اغوش غبار ،سیگار و مستی
نوای ساعت شماطه دار
باد خنک نیمه شبان
از بیشه زارهای آتشین.
لحظه ی طلسم شده ی خیانت
لاشه ای از خاطرات
دفن در سینه خاک…

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

logo-samandehi