آسمان دیدگانت

امشب از آسمان دیدگانت
صدها ستاره میچینم
مرواریدهای گیسوانت را
در صندوقچه خاطرات میگذارم
میان هزاران نامه نانوشته
در گوشه ای از قلبم
میان آبی ترین بوسه هایت
از ساحل لبانت
مرواریدهای تنت را میجویم
افکار باردار از نبودنت
هزاران قصه میبافد
لحظه ی رفتنت
صدای بسته شدن در
کمبود مساحت اغوشت…
واژه هایم پناهی بر بی پناهیم…
هم اغوشی غزل ها با افکارم
میسازد انزوایی در دنیایی ناشناخته…
فروختی چنان مرا به عالمی
که مانده ام در بهت و غمت
تو نیستی….وای بر من

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

logo-samandehi