تو از کدام سرزمین
تو از کدام زمانه ای
چرا چنان سرگردان
به دنبال سایه ات
میان آیینه ها می گردم؟
با نگاهم به سویت می آیم
افسوس
محو میشوی در زمان
همچون رویایی در بی انتها…
میان ویرانه های دلدادگیمان…
شورش خواهم کرد
خشمگین همچون امواج رقصان دریا
همچون دیوانه ای در قفس
به یاد بوسه های تلخمان…
عشق کهنه و سال های سکوت
عشقبازی میان جنگلزار چشمانت…
همچون یاقوتی سرخ رنگ
در امواج خروشان قلبم
نگاهت داشتم.
دلشوره و ترس های جوانی
آری…
عطر تنت همچون شرابی ناب
مست میکند مرا
میان راز عشقت…
نگاهت مینوازد
نت های غم انگیز افکارت
چه زیباست….افسوس
بوی خیانت میدهد
میخواهم تاریخ را ورق زنم
لحظه های با تو بودن را
غذاب را
فریاد های سرکوب شده را
غرق کنم…
چه کنم؟محکوم به حبس ابد
میان جغرافیای تنت هستم
در دام عشقت اسیرم و قبله گاهم تویی.

