روزی که دیگر نباشم

روزی خواهد رسید
دیگر نفسهایم را
کسی نخواهد شنید
چشمان خسته ام را تا ابد خواهم بست
در فروغ بیکران آسمانها پرواز خواهم کرد….
نمیخواهم
آن روز به دیدنم نیایید
برایم اشک ها نریزید
یادی از گذشته ام مکنید
خاک سرد نیازی به نوازش ندارد…
تو ای معشوق مجازی ام
مهتاب شب های بی فروغم
غزل هایت را دیگر نخواهم شنید
دیگر صدای خنده هایم عذابت نخواهد شد
بر سر مزارم قدم مگذارید…
دیر خواهد شد
آری…
دستان گرمت دیگر
فصل خاکستری زندگی ام را
نورانی نخواهد کرد
دیگر دیوانه ای به یادت
آهنگ های عاشقانه نخواهد نواخت.
مسکن روزهای آشفته ات
یار دیرینه ات نخواهد بود.
افسوس
هیچکس غوغای درونم
جنون روزهای سیاهم را نفهمید
تو ای مادر
برایم شعر بخوان
گرچه من از تو دورم
اما صدایت را میشنوم…

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

logo-samandehi