گناه

بسویت چه راه دشواری را پیمودم
همچون آشفته ای سر به بالینت گذاشتم
مست شراب لبانت…
قربانی چشمان خمارت…
حال عجیبی داشتم
در کنارت دور از تو
غرق گناه..
دست هایت
راه بی انتهای
تن عریانم را میپیمود.
حس نا امنی درونم
همچون زهری کشنده…
لبریز از حسی مبهم
همچون تک ستاره ای در اسمان…
کاش زمان رفتنت را میدانستم
آن لحظه را
بر چوبه دار می اویختم.
در دلم سودای عشقت
در سرم منطقی آمیخته به جنون
سخن به رفتن
پای در بند مانده ام..
آماده ی جنگم
به سویت می تازم
افسوس…
توان مقابله ندارم
سپرم ذوب میشود از برق چشمانت
می خواهم در میان عشق آکنده از گناه
به اسارت آغوشت
تا ابد حبس شوم.

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

logo-samandehi