زلزله وجدان

می خواهم دریده شوم
از خود بی خود،آزاد شوم
می خواهم از بند استثمار رها
به بی نهایت سفر کنم…
می خواهم قاصدک را باخبر
ماه تابان را دعوت به رقص کنم…
میخواهم خاکستر گداخته افکارم را
همچو مجسمه نمایان کنم.
درون سرم زلزله ای ۷ ریشتریست
چشمانم را میبندم
بر دیوارها تکیه میدهم
ناگاه زیر آوار
سرسخت افکار سنگ شده
سوراخ به سوراخ سلول هایم
پر از هوای مسموم میشود…
بی تاب و سر گشته
دیوانه وار و بی پناه
در چالشی ناخواسته
ایستاده اما میروم…

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

logo-samandehi