عطر تنت

از کوچه باغ تنت گذر کردم
به جنگل های ویران شده رسیدم
گل های زنبق را بوییدم
وکالت تنت را عهده دار شدم
در افکارت پرواز
با تو میان شن های ساحل عشقبازی
آزادی را تجربه کردم…
میان هوا و فضا نامت را فریاد
تو را در حال و آینده ام خلاصه کردم…
بی تو ثانیه ها پیر و افسرده اند
گل های باغچه همه پژمرده و رنگ پریده اند…
با تو اما دنیا افسانه ایست دیگر….
التیام روزهایم حضور بی وقفه ی توست.
نگاهت آتشین و لبانت همچو شراب…
آخرین لحظه ی رفتن نگاهش کردم
گفت باز خواهم گشت اما….
می دانستم…میدانست
برگشتی نخواهد بود…
قلمم می رقصد روی سفیدی کاغذ
کلمات اما گم شده اند میان جملات
شاه بیت غزل هایم دیوانه وار فریاد می زند
دوستت دارم

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

logo-samandehi