ننگ بر انسانیت

فریادت به عرش آسمان رسید
صدای نفرینت
خنده های شیطانی ات…
تو ای بنده ی حقیر
برخاسته ز خاک
به خاک برمیگردی…
توشه راهت را دفن کردی؟
آز و طمع را بر جان خریدی؟
شیطان هم ز تو هراسان است…
رسوا گشتی در این عالم مستی
با خود و خدای خود چه کردی؟
ننگ بر انسانیت
آتش نفرت را شعله ور
عذاب را بر خود چیره ساختی…
خود سوختی و عالمی را سوزاندی.
از بند حقیقت رهیدی
پشت هزاران دروغ ناپدید
همچون گرگی
آواره ی غفلت گشتی…
چه دشوار است انسان بودن؟!
افسوس
عظمت انسانیت را ویران ساختی…
اکنون
در آن سیاه چاله ی درد و تنهایی بمان
شاید روزی
نور حقیقت بر تو بتابد…

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

logo-samandehi