سکوت

سکوتم را می شکنم
قفل لبانم را می گشایم
فریادها سر می نهم
دست های مشت کرده ام را
به سوی آزادی رها می کنم
گل های زنبق را تقدیم دنیا
آرامش را نثار ساکنانش
خداوندا
روشنایی را در ذات انسانیت قرار ده
صداقت را برای تک تک بندگانت معنا کن…
در کدامین راه ها
در جستجوی صداقت گام بردارم…
آری انسان را بر زمین نهادی
افسوس
ردپای انسانیت را از او گرفتی.
اکنون موجودی سرگشته در این پهنه ی بیکران
تشنه ی خونریزی و جنگ..
مگر آسمانت سنگ شده
که صدای فریادهای کودکان بی گناه را نمی شنوی
دیگر بس است
دیدن کودکان با کفن های سفید
ناله های مادران در هم شکسته
صدای گلوله های بی رحم
زیر رگبار آتش های نارنجی
ای کاش
هرگز پا در این عالم بی کسی نمی نهادم
تا ببینم دروغ و تزویر را
نشنوم ناله های اهالی را…

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

logo-samandehi