طوفان

دریای دلم چه بی رحمانه طوفانی است
دریای بی کران عشقم چه ظالمانه مغشوش است
هر دم لب ساحل قدم می زنم
به هم آغوشی ساحل و دریا می نگرم
چه عاشقانه غزل عشق خود را می سرایند
غزلی ناب و دیرینه
غزلی بی پایان
ای دریا چه عاشقانه مرواریدهای دلت را نثار ساحل میکنی
شب و روزت کنار معشوقت
بوسه بر لبانش می زنی
خاطره ها دارد ساحل…

عشق بی کرانت را در

سکوت،لحظه های خویش 

غرق میکنی،تا آن را از عمیقترین

جای وجود به معشوق خویش

نثار کنی….. 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

logo-samandehi