اصالت

قلم را در دست می گیرم
اشک هایم ناگزیر سرازیر میشوند
به حال انسانیت می گریم
فریادهایم را حبس
چشمهایم را کور
لبانم را قفل….
چگونه
اصالت انسانی
در مردابی از جهالت و خودخواهی
در حال غرق شدن است؟
آرمان های پاک
در سیاهی و بی بندو باری
در حال جان دادن است؟
شرم دارم بر انسانیت
برده انسانیت را به زیر سوال
با هرزگی هایش…
چه ابلهانه
زیر نقاب ادب پنهان شده ای
حریم پاک را
به سخره گرفته ای؟
هرزگی با عشق اشتباه شده
هرزگی مستتر میان ردای عشق
هر روز می بیند…
این انسان ناکوک
چگونه بوی تعفن آور تن فروشی را پاک کنیم؟
هر شب در آغوش غریبه ای
اما در تقلای آزادی…
به فرزندانمان چه بگوییم؟
ای بنده ی خدا
تو که در مقابل خیانت عصیان کردی
شب و روز سنگ نامردی بر سینه زدی
کجایی؟
زمین پر شده از بادبادک های هرزگی
خود نیز غرق در عالم سیاه شدی…
افسوس
شبیه هیچ کدام از حرف هایت نبودی…
شرم بر عالمی که مادرش
بی بند و باری را در آغوش گیرد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

logo-samandehi