سمفونی عاشقی

زمان شروع نمایش
زنی تنها بر روی صحنه
می نوازد سمفونی عاشقی را
عارفانه می خواند
آهنگ زندگی را…
تو نقاشی زیبای خدایی
شاهکار خلقت
تو وجودعصیانگر لحظات
به جنگ سرنوشت میروم
او را به زانو می نشانم..
از میان تمام زنجیرهای قفل شده
بیرون خواهم آورد..
می میرم؟نمی دانم
دخترک را می بینم
آخرین باله را می رقصد…
نور مهتاب
می درخشد در میان گیسوانش
همچون انگشتانم…
سمفونی تمام خواهد شد.
چنان مستانه می بویمت
تا با تو ما  شوم
طلسم نگاهت
جادوی صدایت
آواره ام میکند…
به کدامین بیابان سر نهم؟
کدامین گل ها را ببویم؟
تا عطر تنت را دهد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

logo-samandehi