تک شاخه گل رز را
آن روز ابری
در میان صدها نگاه
نثار چشمان بغض آلودت کردم.
نگاهت
موزیک بی کلام وجودت را
آشکار می کرد…
ماندن یا رفتن؟
دستان یخ زده ات
از ترس فاصله ها می لرزد.
سکوتت
عمق ویرانی ات را
بر خرابه های شانه ام سنگینی می کرد…
حس عجیبیست….
سال ها گذشت
گل آتشین
همانند احساسمان خشکیده
خنده ی خشکی بر لبانم جاریست
درونم هزاران سوال بی جواب..
در انتظار آمدنت

