بعد از مرگم
مرا میان موریانه ها دفن مکنید
از درد و تیغ وحشت هراسانم.
مرا،میان ماهیان دریا
رها سازید….
تا در آن سوی اقیانوس ها
پرواز کنم…
مرا با گرگ خیالباف افکارم
در ساحل واژگان طوفان زده
که همچون باروتی است فشرده
رها سازید…
مرا با ساعتم
در ساعتی که
عقربه هایش عقرب گشته
رها سازید…
مرا در معبد زمان
میان موزه قرون
به نام عشق
در تاریخ گمشده ی بشریت
به خاک بسپارید…
آنیتا آرزومانیان

