دود غلیظ سیگار
بوی عطر لالیک
لیوان خالی ویسکی
عینک شکسته
گلهای پژمرده زنبق
میز شاعر رفته از یاد…
خود را میان
انبوه افکار بر هم ریخته
زیر سنگینی سرگیجه های جنون آمیز…
صدای دلنشین ادیت پیاف
با همنوازی پیانو…
کاغذ های سپید بی خط
حرف های حبس شده در سینه
رویاهای نیمه کاره
مرگ ثانیه ها
تو خواهی آمد
طعم آغوشت
گرمی دستانت
مستی عشقت را حس خواهم کرد
عاشق تر از دیروز
دیوانه تر از فردا
بیا که این کابوس را
نقطهی پایانی باشد.

