حرف های نا گفته زیاد است
فریاد های بغض شده در گلویم شکسته
احساس خفگی مبهمی می کنم
ذهن آشفته ام مرا به اسارت کشیده
دیوانه وار به دنبال سایه ای می گردم
دردهایم را تسکینی نیست…
کوهی از یخ شدم
در انتظار آتشفشانم…
حرف های نا گفته زیاد است
فریاد های بغض شده در گلویم شکسته
احساس خفگی مبهمی می کنم
ذهن آشفته ام مرا به اسارت کشیده
دیوانه وار به دنبال سایه ای می گردم
دردهایم را تسکینی نیست…
کوهی از یخ شدم
در انتظار آتشفشانم…