در اوج زمستان عمر
هنگام محکومیت به حبس ابد
و سوختن تابوت احساس
و شکستن ثانیه به ثانیه ی غرور
در سردترین لحظات آمدی.
با بوسه ی آتشینت
و گرمی دستانت
آموختی…زنده ماندن را
حس زیبای دوست داشتن را…
افسوس
در نیمه ی راه
بی وفایی پیشه کردی.
این موج شکسته را
در ساحل نا امن روزگار
سرگشته رها کردی.

