دسته شعر سپید

عصر نقره ای شیدایی

امان از خواب های تعبیر نشده از واژه هایی به سنگینی صخره‌ های غربت امان از تاریخ های محو شده در عصر نقره ای شیدایی تو را در میان کدامین ذهن های خیال پرداز در آغوش من های تو خالی…

زمینی ها

صدای ما زمینی ها را می‌شنوید که چگونه عصر حجر را بازسازی میکنند و چه ناعادلانه واقعیت ها را به نام شریعت می آرایند انسانیت هنگام زایش عدالت جان می سپارد و سیاره ها در گردشی بی امان هر صد…

رویاها

عریانی رویاهایم را همراه قطرات باران بر خاک های خشکیده بی عدالتی پشت درهای قفل شده آزادی به دستان یهوه می سپارم تا شاید ناله هایش را همراه صندوق چوبی ای از کلمات رنج کشیده درون دیوارهای سنگی تاریخ دفن…

دل به کدامین تاریخ بسته ایم…

دل به کدامین تاریخ بسته ایم از پس کدامین لحظه ها برشکفته ایم انیروس را در کدامین بزرگراه تاریخ رها کرده ایم و در میان پیچاپیچ کدامین دهلیزهای بی عدالتی سر خم کرده ایم که در ایوان هیات بشری اینچنین…

نامه ها

من هنوز نامه های بسیاری نخوانده ام راه هایی بسیار نرفته ام درهای بسیاری که نگشوده ام و… رویای های بسیاری که به دار آویخته ام تو را درمیان آتش‌ها رها کرده اند من تو را هنوز… در کوچه پس…

تمدن بشر

در روزگاری که آدمیان در پی شعارند تو… راه انسانیت را پیشه کن تعصب هم آغوش شریعت معشوقه دیکتاتوری ست نواده ایسم هایی ست که تاریخ تمدن بشر اسیر دستان اوست بر پیشانی تان پینه ای ست در قلبتان کینه…

بیندیش

بیندیش سپس لب به سخن بگشای پنجره افکارت را بر انسانیت با رنگهای رنگین کمان بیارای کلامت را چوبه دار یاسمن ها مکن تا چشمانت نگریند و زمزمه های عاشقانه بر جهانی که بشر آن را شکنجه گاه کرده به…

بی عدالتی

جهان به پایان خود رسیده در میان دره های نفس‌گیر تمدن های از میان رفته جنگ قدرت ها آغاز میشود بی عدالتی شمشیر برنده جنگجویان نادانیست که چون ارواح سرگردان در میدان نبرد به دنبال پیروزی ایی پوشالی اند. اما…

دست هایم

دست هایم کویریست آلوده به بیدادگریست دست‌هایم خالیست پر از خط خطی های خیالیست قفسی طلایست… اما سرچشمه تباهیست آغازگر نوریست که شعله هایش بیانگر تاریکیست شکست سکوتیست که پایان دلخوشی های رویایست

حقیقت

حقیقت را نمی‌دانم اما خوب میدانم که در آن سوی عالم خیال پروانه ها پرواز خواهند کرد و بر یاقوت کبود نقش خواهند بست.

logo-samandehi