فلسفه

فلسفه هایی بافته شده مغزهایی متورم و افکار طاعون زده ای که زجرهای زندگی را به رنگ خاکستری نمایان میسازد و اندیشه هایی نیمه جان که در چنگال تلخ افیون در دستان مردمی میمیرند که سرنوشتشان را با سلاحی از…

فلسفه هایی بافته شده مغزهایی متورم و افکار طاعون زده ای که زجرهای زندگی را به رنگ خاکستری نمایان میسازد و اندیشه هایی نیمه جان که در چنگال تلخ افیون در دستان مردمی میمیرند که سرنوشتشان را با سلاحی از…

در تاروت به دنبال نشانه ای از سرزمین مقدس آغوشت هستم تمام برگها را زیر و رو می کنم تقویم چهار فصل دلم را ورق میزنم معمای بودن یا نبودن چون پرنده ای سراسیمه بهر سوی جنون قدم می گذارم…

نیمی از قلبم اگر در انتظار تولد سپیده صبح است نیمه ی دیگرش هنوز به دنبال یافتن کسیست که درونم زندگی می کند شبها هنگامی که طبلهای احساس به خواب میروند حافظه قلبم صدای سکوتی را می شنود که قفل…

مسافر زمانم از دل اعصار آمدم به ناکجا آباد خواهم رفت… ضربانهای قلبم چرخش ایام و گذر وحشیانه عمر را یادآور میشود و نمیدانم در میان این کهکشان بی انتها در کدامین نقطه ایستاده ام منی… که از نسل کویرم…

پلک های شب آماده ی اوج گرفتنند غافل از اینکه شهر بی صدایی ها مملو از فاحشه های مغزی و پرسه زدن هایی ایست خیالی در عصری که عطر آزادی با گلهای عشق بیگانه است.

برگ های دفترم یکی یکی پرپر میشوند واژگانش بال پرواز میگیرند و حروف نام تو را بر آسمان شب حک میکنند…

بخت برگشته من جزر و مدیست در ساحل پر تلاطم وجودت که در مقابل توپخانه ی احساست ایستاده و با هر شلیکش هزاران تکه شده میپرسم ! در کدامین گورستان امواج به دنبال فانوسهای معجزه ای.

تاوان کدامین گناه را میدهم که مصلوب آغوش تو گشته ام؟! میان کودتای آغوشت بر خاک فراموشی بوسه میزنم گم کرده ام دستانت را. و در مسیر سراب عشقت گورستان احساسم را مینگرم وقتی رویاهایم را قتل عام میکنی.

عروس شعر آرزوهایم بعد از رفتنت سیاهپوش تابستان نگاهم اسیر زمستان کوچه پس کوچه های تنت برایم بن بست شده و غزلهایم طعم انتظار گرفته.

پرندگان مهاجر باز خواهند گشت در میان امواج اغوشت پرواز خواهند کرد و فانوس را برای مهتاب به دستان آسمان خواهند سپرد.