ویرانی

ویرانی قلبم را ندیدی چون سوت قطار را نشنیدی

ویرانی قلبم را ندیدی چون سوت قطار را نشنیدی

عشق چون شهر خالی از سکنه است شهر کامجویی و لذت پر از مغزهای فاسد و خرافاتیست که در آن افولی دیده نمیشود برده داری نوین، رفتارهای غیرانسانی در دل جامعه فرورفته قدرت در گلوی آلوده به واژه های ننگینیست…

… 💗 شاهد تولد شعرم از بطن شاعری که در خلوت شبهایش کهن ترین تمدن شیدایی را بنا کرده بود اما با یورش فرهنگ به یاد رفته بشریت پایه هایش سست و دچار خودباختگی شده است در سرزمین پهناوری که…

بیزارم از تاریخ از لحظات تکراری از ثانیه هایی که هم آغوش گذشته شده از جهانی که به پایان خود رسیده و بی رحمانه قصه هستی را بازگو میکند گاه شمار زباله دانی از افکار پوسیده گشته است و میان…

🟠 سایه هایی از یونان باستان بر عقل جهانی ظاهر میگردند هراکلیتوس و افلاطون فلسفه را درون رگ های اکنون جاودان تزریق میکنند دکارت مکتب انسان گرایی را بار دیگر بر کتیبه های ایام میان کوچه های تاریک آزادی نمایان…

🟤 من از حافظه سنگ میترسم چه بیرحمانه خاکستر اندیشه را زیر سنگینی نگاه واقعیت نابود میسازد و باورها را در گرو خرافات میان سرگیجه های قرون وسطایی خرد میکند اومانیسم رنگ بر چهره میبازد اما پرچم سرخ آزادی ریشه…

📝 گاه افکار در صف های طولانی ای از واژگان در سرم سنگینی میکنند و بر کاغذهای بی خط تبعیدشان میکنم به اوج جنون میرسند آنانی که وارثان چکامه سرایان تاریخند. 📝

میدانم روزی باز خواهی گشت همراه کبوتران مهاجر سر بر بالینم خواهی نهاد میان هزاران سکوت از جنس سخن غزل ها برایم خواهی سرود.

آن هنگام که شود عدالت غرق معنویت از چوبه درختان آویزان میشود حقانیت ارزش ها رنگ میبازند گلوله های آتشین،نشانه میگیرند سینه پرتلاطم روشنگری را سکولاریسم را در تابوت شریعت لیبرالیسم را در عمق بردگی دفن میکنند فلسفه اما…

در من کودکی میگرید نونهالی میجنگد سرزمینی به سوگ افسونگران مینشیند اما زیر طاق بافته شده از گیسوان طلایی آینده ای نقش میبندد که لایه های سنگی گذشته را میان هجاهای آشوب و رهایی به تباهی خواهد کشاند و در…