نسیم هستی بخش
لابه لای شاخسارها
در هم میپیچد،
سایه ها در پی هم میدوند
درختان شاخه های پر از شکوفه را
رو به آسمان می افکنند،
و بوته ی گل سرخ هراسان
به جستوجوی
دستان پر مهرش میگردد
تا گرمای وجودش را
بر تن احساس کند.
دریاچه با چشمانی پر تلالو
به آسمان مینگرد
و در انتظار رهایی پرنده
با امواج پر تلاطمش
سمفونی عاشقانه مینوازد.
صدای ناقوس ها شنیده میشود
اشکهای نهفته غسل میدهند
روح اثیری را
و آفرودیته گلزار معشوق را
نثار معشوقه میکند
چنان که آتش سرکش
در خود فرو میرود
و رگه های آذرخش ناپدید میگردند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *