رویایِ من شنیدنِ اسممهِ از زبونِ تو
گرفتنِ همیشهیِ دستایِ مهربونِ تو
قدم زدن با تو، تو قلبِ جنگلای بارونی
گفتن از آرزوهایی که تو خودت خوب میدونی
دستِ نوازشت بشه، یه سایهبون روی سرم
من یه پرنده بشم وُ تا پشتِ ابرا بپرم
نباشه مرزی بینمون بشیم دو روح تو یک بدن
فاصلهها از نیمه جون کردنِ ما دست بکشن
نمیتونم نبینمت
نمیشه عاشقت نشد
نمیشه بعد از این دیگه
دل رو به دستت نسِپرد
رویایِ من اینه که تو بشینی روبرویِ من
مسخِ نگاهِ هم بشیم که اینه آرزویِ من
رویای من پیچیدنِ عطرتهِ توی خونهمون
کبوترِ عشق بیاد وُ بشینه رویِ شونهمون
عهد کنیم تا زندهایم، زنده باشیم برای هم
گرمای عشق وُ حس کنیم همیشه از دستایِ هم
باور کنیم که زندگی، هرچی که هست یه فرصته
دلای عاشق همیشه خالی از بغض و نفرته
