عشق را
در تاریخ ذهنت حک خواهم کرد
و از انقلاب چشمانت
در آخرین لحظه ی دیدار
قصه ها خواهم گفت…
میان تراژدی بر باد رفته ی
عمر مانده بر دستهایمان
و در صلحی آمیخته با جنگ و خونریزی
در ویرانکده ای از بزم های شبانه
که هر لحظه اش آبستن از درد است
در سیاره ای که زمینش
بی گناه،گناه کار است
نامت را فریاد میزنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *