اسیر کابوس زمانه ام
و دمادم در خود پرسه میزنم
از حافظه ام
که جزر و مد خویش را تحمیل میکند
به جهان ناباورانه ی هستی میگریزم…
از واژه های بی ریشه ام
هجاهای سرگردان
و دنیایی که از طاعون زمان
در بسترش آرمیده
به کدامین عالم بگریزم؟
در روزگاری که زمان روزهایش را ترک نموده
ودر تاریخی که
اصوات به جا مانده از حقایق بشری را
در مقابل آبشار حقیقت آسیاب میکند
سکوت بهترین گنج است.
