تو مرا از خود رها کردی
در قعر قلبت آواره ام…
عقاب عشق بی نفس را زنده کردی و
شبهای بی مهتابم را مهتابی…
هر لحظه در میان شقایق های نفست
جرعه جرعه از لبانت
شعر عاشقانه مینوشم
و در نبودت دیوانه وار
مرواریدهای تنت را میجویم.
چشمانت میخانه ام
ساقیا…لبریز کن جام شراب را.
آغوشت آرامشیست ابدی
بیا و قلب نا آرامم را
غرق بوسه های آتشینت کن…
