غریب حسیست نازنین
گشتن محو رویایت
رویایت عاشقانه ایست
دیدنت رازهای شبانه ایست.
بوسه هایت انتحاریست،
ترانه هایم
ساحل انبوهی از
نفس های تنگ سکوت است.
باران کلماتم جملات بی شاخ و برگند
چون ناقوس های به خواب رفته
در میان ظلمت مطلق.
و در مرز میان اقیانوس و مهتاب
سرگردان و حیران
اسیر کوه های یخی ام…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *