صبوری

صبوری سنگها و سنگ بودن گلها آیینه های بی سایه و سایه های بی جان از زندان های بی زندان بان و مجازات های بی محاکمه طوفان های بی هدف و تلاطم بی هنگام امواج و…زخم های التیام نیافته ی…

صبوری سنگها و سنگ بودن گلها آیینه های بی سایه و سایه های بی جان از زندان های بی زندان بان و مجازات های بی محاکمه طوفان های بی هدف و تلاطم بی هنگام امواج و…زخم های التیام نیافته ی…





شاملو را صدا باید کرد غزل های مولانا را از بر باید کرد سینه ی پر درد واژه ها را با پارادکسی تلخ معنا باید کرد تنور سینه ی سوزان را با چشمانی بارانی احساس باید کرد پرواز بی پروای…

مدادم را بر کاغذ میفشارم صدای ناله مردم در گوشم میپیچد. کلمات جان میدهند، مضطرب از میان سطرها بیرون میجهند بیشتر از گلوله ها آدم میکشند. حقیقت کلمات جریان معکوس زندگی را نمایان میسازد، و در بن بست روزها لحظه…

اشک ها باردارند خاطرات پا به ماه چشمها در انتظار نگاه های فتنه سازی لب ها در کام سوزان هوسی دستها در جیب های احساس حس میکنند…سقوط را. قلبها گرفتار طوفان و باد و باران با گردانی از ضربان احساس…

یک بوسه ز تو خواستم و هیچ ندادی مهری به دلت کاشتم و هیچ ندادی صبر ایوب را ز دلت تمنا دارم هزاران حسرت داشتم و هیچ ندادی غم را هنر عشق و آفریدن نیست سینه پر ز اسرار شناختم…

زیبا حکایتیست زندگی. زیباست…برای ماندن دشوار برای رفتن. دیرتر از فردا زودتر از دیروز باز هم…تکرار. ترسان از خورشید لرزان از گرما مست اسرار تلخ باز هم…تکرار. شروعی است بی پایان پایانیست بی شروع. ریزش اشتیاق هایست در طلوعی بی…