شاملو

شاملو را صدا باید کرد غزل های مولانا را از بر باید کرد سینه ی پر درد واژه ها را با پارادکسی تلخ معنا باید کرد تنور سینه ی سوزان را با چشمانی بارانی احساس باید کرد پرواز بی پروای…

صدا

مدادم را بر کاغذ میفشارم صدای ناله مردم در گوشم میپیچد. کلمات جان میدهند، مضطرب از میان سطرها بیرون میجهند بیشتر از گلوله ها آدم میکشند. حقیقت کلمات جریان معکوس زندگی را نمایان میسازد، و در بن بست روزها لحظه…

خاطرات

اشک ها باردارند خاطرات پا به ماه چشمها در انتظار نگاه های فتنه سازی لب ها در کام سوزان هوسی دستها در جیب های احساس حس میکنند…سقوط را. قلبها گرفتار طوفان و باد و باران با گردانی از ضربان احساس…

بوسه

یک بوسه ز تو خواستم و هیچ ندادی مهری به دلت کاشتم و هیچ ندادی صبر ایوب را ز دلت تمنا دارم هزاران حسرت داشتم و هیچ ندادی غم را هنر عشق و آفریدن نیست سینه پر ز اسرار شناختم…

حکایت زندگی

زیبا حکایتیست زندگی. زیباست…برای ماندن دشوار برای رفتن. دیرتر از فردا زودتر از دیروز باز هم…تکرار. ترسان از خورشید لرزان از گرما مست اسرار تلخ باز هم…تکرار. شروعی است بی پایان پایانیست بی شروع. ریزش اشتیاق هایست در طلوعی بی…

روزی

روزی خواهی آمد از درخت زاران دور افق های بی انتها. زیر باران اشکها خواهی آمد. با دورترین خاطره ها خواهی ساخت خاطره ای. شاعر لحظه های درد دیرتر از فردا زودتر از امروز بوی گس تب عشق را خواهد…

logo-samandehi