زهر نوشین

طلایی آفتاب و روزهای رنگین در من خاطرات شکسته،زرد و سنگین در من راه بی پایان وخنده های جاودانه در تو شب بی انتها و جام زهر نوشین در من

طلایی آفتاب و روزهای رنگین در من خاطرات شکسته،زرد و سنگین در من راه بی پایان وخنده های جاودانه در تو شب بی انتها و جام زهر نوشین در من

گرفتار سرطان افکارم که همچون عقرب پیر شکست خورده ای آلوده میکند ذهن آشفته ام را یاد آور میشودخط سرگذشت ها را طومار عشق کهنه را… رباط های ذهن بیمارم درگیر خاطراتی مغشوش غرق میکند در خود غزلهای ناتمام کلمات…

من شاعر لحظه های دردم که تمام حس درد را زندگی کردم در لحظه ی یائسگی افکار پشت پرده ی ملالت بار سرنوشت هر ثانیه مرفین درد در رگهایم تزریق تیغ تیز را بر روح زخمی ام فرو کردند مرا…

در انتظار جاده ها،عاشق و مجنون منم،دل را چه زیبا می بری زین عاشق دل خسته را ، ای بی وفا، به عمق رویا می بری سر به صحرا میزنم ،چون فرهادی، دیوانه وار در دل کوه در ره عشق…

بعد از مرگم مرا میان موریانه ها دفن مکنید از درد و تیغ وحشت هراسانم. مرا،میان ماهیان دریا رها سازید…. تا در آن سوی اقیانوس ها پرواز کنم… مرا با گرگ خیالباف افکارم در ساحل واژگان طوفان زده که همچون…

تکه های خاطرات ناخواسته ی فرداها و …. میدان مین گذاری شده ی دیروزها را میان هزاران خمپاره و شبنم های خفته در صبح رویایی در انقلابی از حس نفرت پشتِ میله های زندانِ سینه ام حبس میکنم…. اینک ایستاده…

آزرده روانم از هست و نیست جهان مرده است زمانم از هست و نیست جهان شب است وانسان در خواب غفلت میماند پیوسته گریانم از هست و نیست جهان آنیتا آرزومانیان