حافظه

نیمه شب تکه کاغذهای مانده از حاشیه روزنامه ها را میخوانم. چشمهایم را بسته و به هیچ…می اندیشم. بارانهای اسیدی بر سرم فرود می آیند. در حافظه ام تصاویر به شکل عجیب واقعی همچون سربازانی مارش تاریخ را مینوازند… کلمات…

نیمه شب تکه کاغذهای مانده از حاشیه روزنامه ها را میخوانم. چشمهایم را بسته و به هیچ…می اندیشم. بارانهای اسیدی بر سرم فرود می آیند. در حافظه ام تصاویر به شکل عجیب واقعی همچون سربازانی مارش تاریخ را مینوازند… کلمات…
تو مرا از خود رها کردی در قعر قلبت آواره ام… عقاب عشق بی نفس را زنده کردی و شبهای بی مهتابم را مهتابی… هر لحظه در میان شقایق های نفست جرعه جرعه از لبانت شعر عاشقانه مینوشم و در…

در امتداد هزاره ها لحظه ی انفجار آخرین ستاره بر زمین هنگامی که سنگینی تقدیرهای بشری ثبت و نوشته میگردید در آن سوی دیوارها سایه های ابرهای آبستن از تندر خیره به نقشها ی اسرار آمیز مصری در ایست بازرسی…

گاه میخواهم تاریخ را به بند کشیده سلاخی کنم تا شاید آرزوهایم را از طلسمش رها سازم… به ساعت شماطه دار روی دیوار نگاهی می اندازم ناگاه عقربه های سنگی و بی رحم،الفبای زمان را از درون فریاد میزنند…۱ ۲…

حروف معشوقه ی کلمه است کلمه لحظه ی گریخته ی جاودانه ایست که در میان دخمه تاریک غزل ها عشق را به آتش میکشد…. و آنجا که میان عشق و تر دامنی فاصله ای نیست آخرین نیلوفر نیمه جان را…

آتش در آسمان نیمه شب غوغا میکند چراغ ها را روشن کنید که غم در آفاق شب ظهور میکند. باد زمزمه گر نجوا،که در بهاران زمستان طلوع و آفتاب سوزان امید در پستوی اشکها غروب میکند. در این روزگار تلخ…

از کابوس های کودکی ات بگوی از آرزوهای بر باد رفته پرسه زدن های خیالی امیدهای خفته ی سرگردان از بوته های سوخته ی رویاها روزهای شیشه ای و سایه های در به در و من تنهاتر که در فراسوی…

اسیر کابوس زمانه ام و دمادم در خود پرسه میزنم از حافظه ام که جزر و مد خویش را تحمیل میکند به جهان ناباورانه ی هستی میگریزم… از واژه های بی ریشه ام هجاهای سرگردان و دنیایی که از طاعون…

قصه ها خواهم نوشت سخنها خواهم گفت الفبای نومیدی و عشق را در ستونی هم آغوش خواهم کرد قانون دنیا را بر هم میزنم و فیزیک چشمانت را فرمول به فرمول حفظ خواهم کرد. طلبم را از معمار زندگی خواهم…

عشق را در تاریخ ذهنت حک خواهم کرد و از انقلاب چشمانت در آخرین لحظه ی دیدار قصه ها خواهم گفت… میان تراژدی بر باد رفته ی عمر مانده بر دستهایمان و در صلحی آمیخته با جنگ و خونریزی در…