قلاب روزگار زنگ زده
بی درنگ
خود را در خود میبافد
با تکه استخوانهای شکسته و
سلول های رنج کشیده بشر.
نجوایی به گوش میرسد،
بر چهره ی نورانی اختر شبگرد
کتابهای نانوشته
با قلمهای
هزار تکه شده دلیران
نوشته میشوند.
شاید با املاحی جدید
نسلی بیافرینند
تا شاعران
کلاسیسم و رمانتیسم
مکاتب اومانیسم و اپیتز
با روحی آرام
به وارثانشان بنگرند
تا تلالویی از قرون
در افکار نسلها ببینند.
