می خواستم دریایی باشم
در ساحلش قدم بزنی…
با امواج خروشانم
لب های بسته ات را
بوسه بارام کنم
با هر نفست جاری شوم
در میان رگ هایت
چشمانت شب و روز
افق هایم را نظاره کند
می خواستم موجی باشم
با شنیدن صدایش
غرق در امواجم شوی…
ببار همچون باران
آغوشم را می گشایم
غروب ها بنشین روی شن های گر گرفته
از گرمییه وجود قدمهایت
زیر دامان سنگین سفید رنگ مهتاب
سخن ها بگوی
غزل های عاشقانه
با الفبای سکوت…
تا نهایت شب در انتظارت خواهم نشست
لحظه ای بی تو نخواهم زیست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *