میان شلوغی رویاها
گرفتار واژه های نفتی و غبار آلودیست
که مصدق
تک تک کلمات خیس خورده اش می باشد
افکارش مانند کاغذهای چروکیده اش
دنیاییست بدون چتر..
دنیایی که حقیقت در سکوتی نهفته است
و خود را زیر آوار خودش نابود می سازد
هر لحظه بر میز مذاکره با سکوت در جدال است
و همچنان که برف اول در ایستگاه آخر
در حال باریدن بود
صدای شلیک گلوله ای از انسانیت
پیاده رو روحشان را ویران میسازد
و سایه ای خسته از روزمرگی های اتو زده
دست در دست دردها قدم می زند
و او به خود مینگرد
که چگونه درختان بالهایشان را بر آنها
می تکانند.
#آنیتاآرزومانیان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *