زمینی به شدت سپید
سپیدی به شدت سیاه.
زمینی که آبستن از زندگیست
در میان بی تفاوتی های سرد سایه ها
درد را می زاید
و در پیشانی دردها از عشق می گوید
از حلقه ی شوم سرنوشت
که بر انگشتان باریکش می غلتد
او پدر زندگی را فریاد میزند_میگوید
خنده را بر ما حرام کردید
درد را حلال
شراب را بر ما حرام کردید
گیلاس زهر را حلال
و هماهنگ
با ضرب اهنگ یتیم ردپاهایمان
در حال نواختنید
ساز ناکوک ناخوشی را…..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *