در من زنی شکست که هر لحظه از عمرش را بر روی گسل هایی از احساسات ترد شده به یاد گلهای سرخ و سفید سپری کرد. در من مردی شکست که با چشمان خمارش آخرین گلوله ی رهایی را بر زخم های زخمی ام شلیک کرد…